یک عدد قحطی‌زده

حقایقِ توأم با توهماتِ یک‌عدد قحطی‌زدۀ مــُرَدَد

۱۳ مطلب با موضوع «ادبیات» ثبت شده است

یک توده نچندان بزرگ تار عنکبوت متروک، در گوشه یک انبار متروک تر، مملو از حشرات ریز و نسبتا درشتی که پوسیده اند  و میشود به راحتی تشخیص داد که کدام پشه است و کدامیک مگس و دیگری چیست، در کنج متروک تر از انبار حیاط خانه ی پدری همسر، توجه مرا به خود جلب کرد. نزدیک که شدم نه عنکبوتی دیدم و نه اثری از عنکبوتی که لااقل در این چند ماه اخیر از آنجا عبور کرده باشد. غباری نشان از گذر زمانی بسیار طولانی بر تارهای عنکبوت نشسته بود حشراتی که از فرط گرسنگی و شاید حتی تشنگی و در اثر روزها و شبهایی که سخت میگذشت، جان به جان افرین  تسلیم نموده بودند. دلم گرفت از وضعی که داشتند. گمان میکردگند قرار است خوراک عنکبوتی شوند که وجود نداشت. نمیدانم این انتظار چه انتظاری بوده است؟ اینکه اجل میرسد یا ناجی.... اینکه به گرسنگی مرده اند یا چشم به راهی....


گوشه انبار متروک حیاط خلوت متروک تر خانه ی پدری همسر، سطلی وجود داشت که یک مشت خنزل پنزل روی آن تلنبار شده بود و صحنه ای که دیدم دلم را لرزاند. هفت بچه موش که فقط سرشان از سطل بیرون بود و باقی بدنشان درون سطل. درب سطل خیلی خیلی کمتر از حجم جمجمه بچه موشها راه خروج داشت اما چطور این اتفاق افتاده بود؟ مادری پنج زایمان کرده بود و....؟ باید سر در میآوردم. خنزل و پنزل را کنار زدم که چه سنگین بودند. درب سطل را برداشتم و با بدن های تو خالی، سست، پوسیده و ناپایدار و آویزان هفت موش مواجه شدم که سعی داشتند از حبس بیرون بیایند اما نتوانسته بودند. مادرشان کجا بود ؟ نمیدانم. و شاید مهم هم نباشد. تنها چیزی که مهم بود تلاش موشها برای بیرون آمدن بود. چطور دستشان به لب سطل رسیده؟ مگر چقدر پریده اند؟ چرا وقتی یکی به نتیجه نرسیده و آنجا خفه شده باز این اقدام به خودکشی توسط دیگران تکرار شده؟ یا شاید هریک فکر میکردند که آنهایی که در بالا گرفتار شده اند در واقع، رها گشته اند. غریضه ی آنها چه فرمانی داده به موشها؟ نمیدانم. دردست بررسی است.



زیرنوشت: من یک مردی با انگشتانی بزرگ و پهن هستم که هرکدامشان به تنهایی اندازه ی صفحه ال سی دی موبایلم است. وقتی میخواهم مثلا(الف) را کلیک کنم،(ع.غ.ف،ت.ا.ل.د.ذر) هم کلیک میشود. پس غلط املایی ها را ببخشید.

۱۸ دیدگاه موافقین ۱۱ ۰۵ مهر ۹۷ ، ۱۹:۰۴
آقای مُرَّدَد

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

نه من بسوزم و «او» شمع انجمن باشد

(والله بخدا)

                                                               حافظا

۱۵ دیدگاه موافقین ۱۳ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۵۵
آقای مُرَّدَد

زشت رویی در آینه مینگریست و میگفت:

سپاس خدای را که مرا صورتی زیبا بدادی.

غلامش ایستاده بود و سخن او می‌شنید و چو او به در آمد،کسی بر درِ خانه او را از حالِ صاحبش پرسید

گفت: در خانه نشسته و بر خدا دروغ میبندند. "عیبد زاکانی"


حکایتِ من و ما و وضعیتِ معاشِ ماست. 



چه کسی می تواند نقد کند ؟ آیا هر کسی میتواند هر چیزی را نقد کند ؟ مثلا آیا من میتوانم سمفونی بتهوون را نقد کنیم . منی که در موسیقی دانش ، تجربه و تبحری ندارم ؟ آیا من میتوانم آثار سینمایی فیلم سازان معروف را نقد کنم ؟ آیا من می توانم کتابی در زمینه ی خواص میوه جات و سبزی جات نوشته شده است اظهار نظر تخصصی نمایم ؟ بی شک پاسخ این سوالات منفی است . واضح است که منتقد باید خود در زمینه ای که نقد میکند دارای تخصص و تجربه و دانش در خوری باشد که ما او را به عنوان دارو و ارزیاب بپذیریم و داوری و رای زنی او را قبول کنیم .


فکر میکنم مثل کتاب داستان کودکان که گروه بندی داره و میتونیم بفهمیم که کدام کتاب برای کدام گروهِ سنی مناسبه، مطابلمون هم باید چنین کنیم. ورود آقایان ممنوع. خانمها وارد نشوند. آقازاده ها بخوانند. آقا زاده ها نخوانند. افراد زیر خط فقر وارد شوند. این یک مطلب عمومی است. مُتِمَوِلین بیان تو. ورود زنان باردار ممنوع. پسران بالا هجده سال چشاشونو ببندند. و غیره..... برای اینکه قضاوت نشویم. 

زشت رویی در آینه مینگریست و میگفت:

سپاس خدای را که مرا صورتی زیبا بدادی.

غلامش ایستاده بود و سخن او می‌شنید و چو او به در آمد،کسی بر درِ خانه او را از حالِ صاحبش پرسید

گفت: در خانه نشسته و بر خدا دروغ میبندند. "عیبد زاکانی"

۱۵ دیدگاه موافقین ۱۳ ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۲۷
آقای مُرَّدَد

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است .

چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید.

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق،

 بر او نَمرده، به فتوای من نماز کنید.

و من چقدر خجالت میکشم که حتی وقت نمیکنم وبلاگ شما دوستان عزیزمُ بخونم. 

مطالبتون همیشه ارزشمند و به یادموندنی‌ست و منِ نالایق فقط اضافه شدن ستاره 

های شما رو نظاره میکنم و کاری از دستم بر نمیآید چون زمان برای من به سرعت در حال سپری شدن است.

ببخشید همگی.

۲۱ دیدگاه موافقین ۹ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۵۴
آقای مُرَّدَد

آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی

و آن دم که بی تو باشم، یک لحظه است سالی

"حافظ"

موافقین ۱۷ ۲۸ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۳۰
آقای مُرَّدَد

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ  

تو در طریق ادب باش گو گناه من است   

۳۲ دیدگاه موافقین ۱۲ ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۳۴
آقای مُرَّدَد


در پس آینه طوطی صفتم داشته اند

آنچه استادِ ازل گفت بگو، میگویم

من اگـر خـارم و گــر گـل ، چـمـن آرایی هســتـ

 ـکـه از آن دسـت کـه او مـی‌کـِشدم ، می‌رویـم

دوستـان ! عـیـب مـنِ بـیـــدل حـیـران مـکـنـیـد 

گـوهـــــری دارم و صـاحـب‌نــظــری مـی‌جـویـم


نیـست بر لوح دلم جز الفِ قامت یـار

 چه کنم حرف دگر یـاد نـداد اسـتـادم

۲۶ دیدگاه موافقین ۱۳ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۷
آقای مُرَّدَد




قدِ‌خمیدۀ ما سَهلَت نَمایَد اما؛ بر چشمِ‌دشمنان -تیر- از‌ این‌کمان توان زد

۱۴ دیدگاه موافقین ۲۱ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۰:۵۶
آقای مُرَّدَد
این روز ها ساعت شش و نیم  مغازه را باز میکنم و آب و جارویی و گردگیری ای و مینشینم پشت میزم پنکه را روشن میکنم . با بادِ نیمچه خنکِ شرجی ای که به صورتم میزند، دلم چُرتَکی میخواهد که دست یافتن به آن غیر قابلِ امکان است. روبروی مغازه آن سوی خیابان مردهایی را میبینم که کیسه و نایلون به دست، با لباس های خاک و غبار آلوده، با چشمانی منتظر و پویا، ماشین های در حال گذر را دنبال میکنند که مبادا یکی از آنها بایستد و کارگری بخواهند و از قافله  و هجوم چند ده نفریِ دوستانشان عقب بمانند و امروز هم دست از پا دراز تر به خانه هایشان بازگردند.
۲۶ دیدگاه موافقین ۵ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۱:۰۶
آقای مُرَّدَد

بحثِ‌ایمان، دگر و جوهرِ‌ایمان، دگر است

جامه‌پاکی، دگر و پاکیِ‌دامان، دگر است

کس ندیدیم که انکار کند وُجدان را

حرفِ‌وُجدان دگر و گوهرِ‌ وُجدان دگر است

کس دهان را به ثناگوییِ شیطان نگشود

نفیِ‌شیطان دگـر و طاعتِ‌شیطان، دگر است

کـس نگفته است ونگوید که دد و دیو، شویـد

نقشِ‌انسان دگر و معنیِ‌انسان، دگر است

کـس نیامد که سِتایَد ستم وتفرقه را

سخن‌از‌عدل، دگر ، قصۀاحسان، دگر است

هرکه دیدم، -بخدمت- کمری بست به‌عهـد

مردِ‌پیمان دگر و بستنِ‌پیمان دگر است

هرکه دیدیـم به حفظِ گـَـلِّه از گُرگان بود

قصدِ‌قصاب دگر ، مقصدِ‌چوپان دگر است... 



رحیم معینی کرمانشاهی 



این یک عکس تزئینی بود...

۱۶ دیدگاه موافقین ۱۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۲:۱۷
آقای مُرَّدَد