یک عدد قحطی‌زده

حقایقِ توأم با توهماتِ یک‌عدد قحطی‌زدۀ مــُرَدَد

۴ مطلب با موضوع «ادبیات :: حکمت» ثبت شده است

یک توده نچندان بزرگ تار عنکبوت متروک، در گوشه یک انبار متروک تر، مملو از حشرات ریز و نسبتا درشتی که پوسیده اند  و میشود به راحتی تشخیص داد که کدام پشه است و کدامیک مگس و دیگری چیست، در کنج متروک تر از انبار حیاط خانه ی پدری همسر، توجه مرا به خود جلب کرد. نزدیک که شدم نه عنکبوتی دیدم و نه اثری از عنکبوتی که لااقل در این چند ماه اخیر از آنجا عبور کرده باشد. غباری نشان از گذر زمانی بسیار طولانی بر تارهای عنکبوت نشسته بود حشراتی که از فرط گرسنگی و شاید حتی تشنگی و در اثر روزها و شبهایی که سخت میگذشت، جان به جان افرین  تسلیم نموده بودند. دلم گرفت از وضعی که داشتند. گمان میکردگند قرار است خوراک عنکبوتی شوند که وجود نداشت. نمیدانم این انتظار چه انتظاری بوده است؟ اینکه اجل میرسد یا ناجی.... اینکه به گرسنگی مرده اند یا چشم به راهی....


گوشه انبار متروک حیاط خلوت متروک تر خانه ی پدری همسر، سطلی وجود داشت که یک مشت خنزل پنزل روی آن تلنبار شده بود و صحنه ای که دیدم دلم را لرزاند. هفت بچه موش که فقط سرشان از سطل بیرون بود و باقی بدنشان درون سطل. درب سطل خیلی خیلی کمتر از حجم جمجمه بچه موشها راه خروج داشت اما چطور این اتفاق افتاده بود؟ مادری پنج زایمان کرده بود و....؟ باید سر در میآوردم. خنزل و پنزل را کنار زدم که چه سنگین بودند. درب سطل را برداشتم و با بدن های تو خالی، سست، پوسیده و ناپایدار و آویزان هفت موش مواجه شدم که سعی داشتند از حبس بیرون بیایند اما نتوانسته بودند. مادرشان کجا بود ؟ نمیدانم. و شاید مهم هم نباشد. تنها چیزی که مهم بود تلاش موشها برای بیرون آمدن بود. چطور دستشان به لب سطل رسیده؟ مگر چقدر پریده اند؟ چرا وقتی یکی به نتیجه نرسیده و آنجا خفه شده باز این اقدام به خودکشی توسط دیگران تکرار شده؟ یا شاید هریک فکر میکردند که آنهایی که در بالا گرفتار شده اند در واقع، رها گشته اند. غریضه ی آنها چه فرمانی داده به موشها؟ نمیدانم. دردست بررسی است.



زیرنوشت: من یک مردی با انگشتانی بزرگ و پهن هستم که هرکدامشان به تنهایی اندازه ی صفحه ال سی دی موبایلم است. وقتی میخواهم مثلا(الف) را کلیک کنم،(ع.غ.ف،ت.ا.ل.د.ذر) هم کلیک میشود. پس غلط املایی ها را ببخشید.

۱۸ دیدگاه موافقین ۱۱ ۰۵ مهر ۹۷ ، ۱۹:۰۴
آقای مُرَّدَد

دولتِ فقر خدایا به من ارزانی دار ....... کاین کرامت سببِ حشمت و تمکینِ من است


کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش،


کی روی ؟!

ره ز که پرسی؟! 

چه کنی؟! 

چون باشی؟!


درمورد تیتر: چقدر شاخ شد!


۱۵ دیدگاه موافقین ۱۳ ۱۱ تیر ۹۷ ، ۱۸:۴۵
آقای مُرَّدَد

خواهی که سخت و سستِ جهان بر تو بُگذَرد؟


بُگذر زِ عهدِ سُست و سخن‌های سختِ خویش

۱۸ دیدگاه موافقین ۸ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۶:۱۴
آقای مُرَّدَد
حافظ  اَر خـَصم خَـطا گُـفت، نگیریم بر او

وَر به حـَـق گـُـفت، جـَـدَل با سُخـَنِ حَـق نکنیم.




۱۳ دیدگاه موافقین ۱۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۱:۵۶
آقای مُرَّدَد