یک عدد قحطی‌زده

حقایقِ توأم با توهماتِ یک‌عدد قحطی‌زدۀ مــُرَدَد

۱ مطلب با موضوع «ادبیات :: داستانک من» ثبت شده است

این روز ها ساعت شش و نیم  مغازه را باز میکنم و آب و جارویی و گردگیری ای و مینشینم پشت میزم پنکه را روشن میکنم . با بادِ نیمچه خنکِ شرجی ای که به صورتم میزند، دلم چُرتَکی میخواهد که دست یافتن به آن غیر قابلِ امکان است. روبروی مغازه آن سوی خیابان مردهایی را میبینم که کیسه و نایلون به دست، با لباس های خاک و غبار آلوده، با چشمانی منتظر و پویا، ماشین های در حال گذر را دنبال میکنند که مبادا یکی از آنها بایستد و کارگری بخواهند و از قافله  و هجوم چند ده نفریِ دوستانشان عقب بمانند و امروز هم دست از پا دراز تر به خانه هایشان بازگردند.
۲۶ دیدگاه موافقین ۵ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۱:۰۶
آقای مُرَّدَد