یک عدد قحطی‌زده

حقایقِ توأم با توهماتِ یک‌عدد قحطی‌زدۀ مــُرَدَد

بذ جیبت

پنجشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۵۴ ق.ظ

به او میگویم: پدر جان! من به شما یک ده هزار تومانیِ شَق‌و‌ رَقِ اتو کشیدۀ آفتاب‌ندیده داده‌ام. لااقل بقیه‌اش را اگر اتو کشیده و آفتاب‌ندیده نمیدهی، انقدر چسب زده و جر واجر هم نده.

میگوید: چه کار کنم؟ بروم بانک جهانی را بزنم؟

اصلا انتظار همچین پاسخِ بی ربطی را نداشتم.

گفتم: چه ربطی دارد به درخواستِ من؟ عرض کردم لابلای آن همه اسکناس، یک پنج و یک دو هزار تومانیِ سالم پیدا نمیشود؟

بحث بالا گرفت و فقط به روبرو نگاه میکرد و میگفت: من که بانک جهانی نیستم اسکناس نو داشته باشم. و دسته ی اسکناس هایش را درون جیبِ پیراهنش گذاشت. نیم نگاهی به من کرد و طوری که حساب کار دستم بیاید و دهانم را ببندم ، گفت: برای هر مسافری که نباید جنگ راه بیاندازم.

کمی سکوت کردم و گفتم شما را نمیدانم. اما اگر یکی بزند زیر چانه ی من، بی شک من هم خواهم زد،مخصوصا اگر آن شخص، یکی مثل شما باشد.

با چشم غُره به من نگاهی کرد (شبیه این که زود باش بگو غلط کردم واِلا تو را خواهم خورد)

گفتم : چیه؟ ده دقیقه ست داریم بحث میکنیم بعد شما بدون هیچ عکس العملی اسکناس ها را گذاشتی در جیبت؟ ادامه دادم: اگر همکارهای دیگه ی شما این کاغذ پاره ها را میگرفتند، مشکلی نبود.

عصبانی شد و گفت: اصلا همین هست که هست. ندارم.

گفتم پس ده هزار تومانیِ من را پس بده.

گفت کرایه ت رو کسر کردم دادم. 

گفتم منو برگردون همونجا که سوار کردی

گفت ای بر پدرت لعنت

یک آن یکی از پشت سرم که اصلا متوجهش هم نبودم گفت: بر پدرش چرا لعنت میفرستی؟ بعد زد پسِ کله ی من که: الاغ واسه دوتا اسکناسِ چسبناک انقدر کل کل میکنی که بر پدرت لعنت بفرستند؟ تُف بر تو که انقدر نا خَلَفی!

جا خورده بودم. پدرم بود. برگشتم گفتم سلام.. کی سوار شدین؟

گفت: قبل از تو.

راننده گفت: پسرته؟ خیلی بد تربیتش کردی؟ 

نگاهی چپ چپ به او کردم و قبل از اینکه بخواهم جوابش را بدهم پدرم گفت: دهنتو میبندی یا سرتو بکوبم به فرمون؟

راننده گفت ای بابا عجب گیری افتادیما... یکی کم بود شدن دوتا.

باز برگشتم سمت پدرم گفتم: سلام

گفت: سلام و مرگ. درست بنشین

بعد من درست نشستم و به روبرو نگاه کردم. پدرم یک ده هزار  تومنی انداخت روی پایم (که مثلا بیا بچه دوزار پول این همه نق و نق نداره که) و گفت: با بزرگتر از خودت کل کل نکن. صد بار. 

گفتم آخه

زد پسِ کله م و هیچی نگفت.

گفتم پس بیا

باز زد پسِ کلم گفت: خفه

گفتم خوب چرا میزنـــ

باز زد و گفت ببند.

راننده خنده ای (از سر ایول کیف کردم) سر داد و نگاهی  (شبیه حقته بچه پر رو) به من انداخت.

خطاب به پدر گفتم: همینُ میخواستی؟

راننده با پشت دست راستش زد تو دهنم گفت: بس کن دیگه. عه

پدرم زد پشتِ سرِ راننده گفت: عه

من: عه عـَ .. اَه. آقا من همینجا پیاده میشم.

و پیاده شدم.

موبایلم را برداشتم پیامک زدم به پدرم که : میخواستم بگم لااقل اون هفت هزار تومانُ ازم بگیر.

جواب داد: بِذ جیبت

آن همه پس گردنی و کل کل برایم هیچی نداشت، لااقل با ده هزار تومنی که سوار تاکسی شدم، هفده هزار تومن نصیبم شد. خدا بده برکت. دشتِ اولم کمی درد داشت اما بدک نبود.


موافقین ۱۰ ۹۷/۰۴/۲۱
آقای مُرَّدَد

طنز

دیدگاه‌ها  (۳۲)

چه خوب بود :))) خدا خیرتان دهاد!
پاسخ:
:) هفده تومنه یا پس‌گردنی هاش؟
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۰۴ alirezaaheni 👦👦
کتک کاری خوبی بود خخخخ
پاسخ:
مچکرم خدا نصیبت کنه:D
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۲۲ رنگارنگ :)
این حجم از پس گردنی بی سابقه‌ست😐😅
پاسخ:
این تازه حاصلِ ده دقیقه در جوارِ پدر نشستنه...
:))
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۲۴ یاسر قائمی
جالب بود، خندم گرفت که به آخرش رسید :)) 
پاسخ:
انشالله همیشه آخر همه چیز برات خندان باشه. آمین
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۲۷ مریــــ ـــــم
:)))))
اصلا این کتک خوردنه مثل همون نهارِ میچسبه
پاسخ:
تو این گرما و عرق ریزان مگس هم به آدم میچسبه....:D
من منتظر بودم بگین خواب دیدین 
پاسخ:
یه مدت خوابهامو مینوشتم قضاوت شدم :D

۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۴۰ آقای بیدل
فک نکنم برا خندیدن ما نوشته بودید ولی راستش من ک خیلی خندیدم ... :)
پاسخ:
همیشه خندون باشی.......... کِیف میکنم اینطوری
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۴۵ رویا رویایى
واقعى بود خخخخخخ 
نمیدونین چقدر خندیدم 
البته ببخشید به لحن تعریف شما نه به کتک خوردنتون خخخ🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
پاسخ:
کتک خوردن من خنده هم داره اتفاقا
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۴۶ بهانه گیر
سلام
راس راسی راننده هم با بشت دست زد به دهنتون؟
:\

پاسخ:
علیک سلام. :| 
قضاوت؟! :| مگه خواب چیزیه که آدم بابتش کس دیگه رو قضاوت کنه!
پاسخ:
آره میگردم پیدا کردم آدرس میدم بخونی
یاد پس گردنی های فیلم زیر آسمان شهر جناب لولایی (خشایار بود اسمش تو فیلم ؟) افتادم :))))



+


خدا بده برکت :)
ولی اینبار بدون پس گردنی :))))

سلام:)

پاسخ:
علیک سلام.
همشهریِ شماست دیگه
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۱:۳۵ chefft.blog.ir 💞💕
😄😄
خدا بده برکت
پاسخ:
:D مچکرم
سایه اش بالا سرتون مستدام انشاءالله. :)
پاسخ:
ممنونم. زیاد
۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۳ رویا رویایى
من هنوز دارم مى خندم 🤣🤣🤣
پاسخ:
عه وا...:))
ولی اول پدر شما بود :دی 

پاسخ:
یه چی میگما :))
باشه مرسی 
پاسخ:
حتما
راستش شما یه طوری مستقل هستید که... نمی‌دونم. یه جوری هستید که وقتی می‌گید پدرم، انگار هم‌خونی نداره با شخصیتتون مُردد جان :) پستِ متفاوت و شیرینی بود :) به پدر سلام برسانید :)
پاسخ:
چشم بزرگواریِ شما رو میرسونم. میگم نیلی سلام رسوند. :)
خدا پدرتون رو حفظ کنه که مایه‌ی شادی ما رو فراهم اورد:D 
پاسخ:
خدا سایه ی پدرها رو از سرِ اونایی که دارن کم نکنه و اونایی که به رحمت خدا رفتند، قرینِ رحمتِ خودش قرار بده. :)
ان‌شاءالله:)
پاسخ:
آمین
اخلاق بابات شبیه وجدان شیر فرهاد بود!
پاسخ:
:)) 
باید قـِلـِق گیری کنم ببینم چی میشه که میای اینجا یه چی میخونی...
این حالِ خوبُ باید دائمیش کنم
خیلی خوب بود:))
منم یه بار نشستم تو تاکسی، بعد یه آقایی اومد نشست کنارم، دیدم بابامه:))
کرایه م رو گذاشتم تو جیبم!
پاسخ:
:)) چه باحال! یه تعارف میزدی خوب!!
دوباره که این پست رو خوندم یاد یه خاطره بچگیم افتادم :)
سوار تاکسی شده بودم که برم مدرسه (راهنمایی) که یهو متوجه شدم داداش دومم تو تاکسی نشسته :)
تو دلم گفتم خب خدا رو شکر  داداش بزرگم امروز پیشمه :)
یهو داداشم بهم اشاره کرد و گفت :
حواست باشه پول تاکسیتو خودت بده من حساب نمیکنم ها !! 
 یهو گفتم باشه حالا کی ازت خواست تو حساب کنی ؟!:| خودم حساب میکنم :|
بعد خودش پیاده شد و پول تاکسی خودش رو حساب کرد و رفت :|
در این حد داداشم حواسش به پول هاش بود تا به من :))



پاسخ:
:)) خوبه پیاده نشد و به راننده نگفت: خواهرم حساب میکنه:))
شما که فقط کتک خوردین... خداییش هفده هزار تومن ارزش اینهمه کتک رو نداشت... نهایتش یه پس گردنی و دو تا خفه شو😂😂
پاسخ:
نه دیگه اینورا یه پس‌گردنی با دوتا خفه شو میشه نُه هزار تومن:D
۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۸ alirezaaheni 👦👦
هدرت اصلا قشنگ نیست !
پاسخ:
متاسفم. یکی گفت بده برات بسازم گند زد :))/ تنها عکسشو من دادم بهش. یه سریا هستن میسازن که اجرت میخوان. و من برای اینجا حاضر نیستم قرانی خرج کنم جز وقتمو
۲۲ تیر ۹۷ ، ۲۳:۱۶ آقـای چـشــمـ بـه‌راه
خوب بود مهدی جان ... احساس می‌کنم قلمت برای طنز نویسی ساخته شده ... نوشته‌های رسمیت را هم که می‌خوانم دونبال خنده‌هایش می‌گردم.
از طنز نویسی دست برندار و تمرینش کن. به امید آنکه گل آقای زمانه شوی.
پاسخ:
سلام! 
چوب‌کاری نفرمایید لطفا.
درس پس میدم محضر شما.
جالب بود....
آقا مهدی یکمی هم طنز سیاسی بنویس قلمت مخصوص سیاسی نویسی هستش.
پاسخ:
حامد عزیزم!
اگر مُهر نزنن بر دهانم همچون قبل :D
من یادم رفت بیام تولدتون رو تبریک بگم! در این حد کم حافظه شدم.
دیره ولی تولدتون مبارک باشه. :)
پاسخ:
ارزشمند بود. مرسی. دیر و زود نداره. هرچه از دوست رسد نیکوست. حتی اگر با یک سال تاخیر:D
من صبح که میام
به کامنتای موجود پاسخ میدم
بعدش پست میذارم

بعد صفحات بروز شده ی مورد نظرم رو باز میکنم بیشتر شون رو
بعد شرو میکنم به بستنشون اونا که طولانی تره میگم خب اینا رو بعدتر میخونم بذار فعلا دوخطی ها رو بخونم :)

حالا گاهی پست ها اینقده داغ میشن که بعضی روزا نمیرسم وبها رو باز کنم. وب تو از اوناس که گاهی از صبح تا ظهر بازه :))
پاسخ:
:)) پس اون تویی که همیشه نوشته یک نفر حاضر در سایت...:)) آقا همین که به یاد ما هستی قولنجمون میشکنه چه برسه صفحه رو باز بذاری.... له میشیم اصلا:))
چقدر تو خوبی مَردد :)
پاسخ:
در مقابل آدم های خوب، خوبم.
از متن با نمک و طنز قشنگش که بگذریم،
چه دل و قلوه ای رد و بدل میشه بین جناب دچار و آقای مردد :)))
پاسخ:
سلام! من شیفته ی مرتضام... 
سلام :)
پاسخ:
علیک سلام :)
۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۰:۴۷ علیرضا آهنی
ها ! الان هدرت درست حسابی شد
پاسخ:
ممنون از تذکرت اگه نمیگفتی شاید تا مدتها نمیدیدمش.. :)

دیدگاهِ شما

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">