یک عدد قحطی‌زده

حقایقِ توأم با توهماتِ یک‌عدد قحطی‌زدۀ مــُرَدَد

رُک بگم؟

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۴۳ ق.ظ

خیلی‌ها قبل از اینکه سلیقه‌ای را مـِن جمله موسیقی - نوع مطالعه - کار یا شغل خاصی وارد برنامه زندگیشون کنند ابتدا تیپ و اِفِه آن را برای خودشان میگیرند. این حرکت برای ثبات در اون وضعیت و برنامه موثر است. 

اما رفته رفته موضوع اصلی فراموش میشود و فقط تیپش بجا میماند.


من نیز در حال خواندن کتابی هستم با عنوان: جان شیفته (L'Ame enchantée)

برخی جملات کلیدی کتاب که برخی از آنها در آغاز هر فصل نوشته شده است:

ـ‌ جایی که زندگی هست،‌ مرگ هم هست: این نبردی است در هر لحظه.

ـ می‌دانم، خطر می‌کنم. برای آن هم خطر می‌کنم که بهتر بدانم. اخلاق کهنه توصیه می‌کرد که از خطر بگریزیم. ولی اخلاق نو به ما یاد داده است که آنکه خطر نمی‌کند هیچ چیز ندارد.

ـ بدا به حال دل‌هایی که بیش از اندازه محفوظ بوده‌اند! هنگامی که عشق راه به دل باز می‌کند،‌ آنکه عفیف‌تراست بی‌دفاع‌تراست.

ـ مبارزه هرچند هم که امید پیروزی در آن نباشد، باز خود امیدی است.

ـ روح انقلاب در عصیان‌های جدا جدا از هم می‌پاشد.


یه چیزی بگم؟ خواستم با آرامش و طومأنینه رو از مجلس و طرح سوالات و اراجیف و جفنگیاتِ دوستمان "دکتر؟ حسن" برگردانم. مثلا الان حسش را ندارم. سـِرَّم. برو بابا حال نداریم و چه خبر از کجا و هوا چقدر گرمه و از این حرفها.

یه چیز دیگه هم بگم؟ من نیز در حال خواندن کتابی هستم را دروغ گفتم. شما فکر کنید من راست گفتم.




موافقین ۱۲ ۹۷/۰۶/۰۷
آقای مُرَّدَد

کتابخوانی

دیدگاه‌ها  (۲۶)

حالا افه ش رو بیا شاید شدی :)
پاسخ:
:)) من متاسفانه هر وقت افه ی هرچیزیُ اومدم، گندش دراومد آبروم رفت. برا همین توبه کردم.:D
پس نخواندی ؟!!
مردم به دین ملوکشان هستند !

;)
پاسخ:
سه جلدِ و چون نمیدونم میتونم تا انتها بخونم یا نه. سراغش هم نمیرم. آخرین کتاب سه جلدی ه خوندم کمدی الهی دانته بود. (افه نبودا) :))
اِ....!!! خیلی لوسید! چون میخواستم بنویسم چه جالب دقیقا در حال خوندن همین کتابم! 
و البته فکر کنم از کامنت شما بود در وب دوستی که از کمدی الهی نوشته بودید 
اون رو هم امانت گرفتم که بخونمش 
الان افه ی چیو گرفتین؟ کتاب خوندن؟ 
روحانی چیه بابا :)))) من اصلا نه بهش گوش میدم نه وقتمو‌ میذارم پای جواباش 
همینقدر می دونم نتونسته قانع کنه نماینده ها رو آره؟
پاسخ:
آره. :D
یه جایی تو پاورقی نمیدونم کدوم کتاب کمدی الهی نوشته: دانته هم عصرِ حافظ بوده. راستش نرفتم تحقیق کنم ببینم درسته یا نه. نوشته: این فصل(یه چیزی حدود سی صفحه) که دانته خودشو کشته تا شرح بده وضعیتو، حافظ به راحتی تو یه بیت گفته. بهش رسیدی اون پا ورقی رو بذار ما هم بخونیم الان درست یادم نیست. (یادم رفت چی میخواستم بگم :|) 
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۰۶ بهارنارنج :)
نه نگو،شما رکتون خیلی رکه:|
پاسخ:
شما منو میشناسیُ اینو میگی. اونا که نمیشناسن اصرار دارن رک بگم :|
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۱۲ صـــا لــحـــه
منم این کتابو می‌خوام (الکی مثلا گریه )
@برگ سبز
@آقای مردد
پاسخ:
(الکی گریه نکن . نازی نازی)
:D
اگه نخواندید پ از کجا این جملات خفن ‌رو آوردین؟! [بیشتر تاکیدم روی جملات خفنه]
پاسخ:
اینترنت :)) خدا بابای صاب گوگلو بیامرزه
کلا موضوع رو نگرفتم.
:)
پاسخ:
لیز بوده استاد . از دست خودمم در رفت. به رو خودت نیار.
ان شاءالله خوندم 
و ان شاءالله یادم بود چشم 
این کتاب هم چهار جلده فکر کنم ؟ چون کتاب اولش دستمه روش نوشته جلد اول و دوم 
یک کتاب دیگه هم بود تو کتابخونه
پاسخ:
انشالله. زیارتتون هم قبول
از رک گویی شما که باید ترسید.
همین افه ی خوندن جان شیفته چقدر بین متظاهران عشق کتاب رواج داره و اکثرا حداقل یک بار  برای اثبات خود به این کتاب متوسل شدند.
پاسخ:
آخه خوب که چی؟ :))
کسی که جان شیفته رو بتونه تا ته بخونه میشه تا آخر عمر از کتاب خوندن معافش کرد :)) 


پاسخ:
جدی میگی حاج مهدی؟ پس باید برم سراغش
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۴۹ نویسندهِ کوچک
والا منم نگرفتم 
پاسخ:
تو همین که میای اینجا یعنی عشق
چند تا کتاب رو توی زندگیم چند بار رفتم سراغ شون و چشمام سیاهی رفته و نتونستم ادامه بدم!
یکیش جان شیفته رومن رولان بود
یکیش کلهم اثار داستایوسکی!
سومیش هم کمدی الهی دانته که سه جلده و من فقط یه جلد رو خوندم و هیچ ارتباط یهم باهاش برقرار نکردم
حالا چرا افه؟
پاسخ:
افه رو همینطوری عرض کردم. راستش من صدسال تنهایی رو هیچوقت  نتونستم بخونم. علتشو جویا شدم گفتن باید اول کل آثارشو بخونم بعد برم سراغ صد سال تنهایی. منم عطاشو به لقاش بخشیدم
مرسی که رگ گفتید :-D مشعوف گشتیم
پاسخ:
:D شما همینطوریش شعف انگیز بودید :D
یعنی کتاب هم نمیخونید؟ 
پاسخ:
ببین الان بُهتون زدی. :)))
یه زمانی اون قدیما که بحث گفتگوی تمدن ها بود و فله ای کتاب های جدید سرازیر شد به کتابخونه ها، هفته ای سه تا کتاب می خوندم و این روند 3-4 سالی ادامه داشت.
الان؟ می رم کتابخونه های شهر معمولاً تمام کتاب ها به نظرم تکراری می رسه چون چیز جدیدی اضافه نشده به مخزنش.  

اصن دنبال نکردم بحث مجلس و روحانی رو. اعصاب اضافی ندارم بذارم روی این جفنگ ها!
پاسخ:
تصمیم دارم تمام کتاب هایی که نصفه رهاشون کردمو اینجا بنویسم عنوانشونو
خوب برو امانت بگیر 
جفتتون:
@هم مردد هم صالحه! 
الان حدود صد صفحه شو خوندم 
پاسخ:
چشم :)
وای چه خوب که شما هم این کتاب رو می‌خونید.

الکی مثلا من هم این کتاب را خوانده‌ام و اهل کتابم:))
پاسخ:
:)) دیروز کامنتتو خوندم اومدم جواب بدم نت قطع شد. همش تو ذهنم تو بودی حامد. رفتم از یه دومادی برا عکاسی. اسمش محسن بود تا لحظه ی آخر هی میگفتم حامد. شاکی شده بود.:)) 
نه نزدم ، پرسیدم !
پاسخ:
من هم کتاب میخونم. اما کم. و اغلب هم نیمه رها میکنم. 
اندازه ی مطلب جواب داره کامنتت شاید نوشتم
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۲۰ رویا رویایى
سلام حسش نیست ...
پاسخ:
علیک سلام حسِ چی؟
واللا! 
من کلا ۵۰ صفحه شو خوندم باهاش همه رو زخم کردم :)) 
پاسخ:
دقیقا با کجای کتاب زخم کردی؟ 
سلام 
عیدتون مبارک 🌹


همون حرف بهار نارنج رک نگین لطفا :))
رک گفتن تون منو یاد مرد هزار چهره تو نقش اون سرهنگه میندازه :دی :)))))
نمیدونم چرا قیافه اون سرهنگه (مهران مدیری در نقش سرهنگ در فیلم مرد هزار چهره) افتادم وقتی که گفتین رک بگم ؟:))

پاسخ:
علیک سلام ممنون. دست شما درد نکنه :))
سنگین مینوسی میزنم این ترک لعنتی رو میشکونما (:
پاسخ:
یا حضرت عباس... من نبودم
وای چه سعادتی نصیبم شده .... البته اگه هر دفه که اشتباه کردی یه فش نداده باشی
پاسخ:
شانس آوردم اسم تو تو ذهنم ملکه شده بود نه یکی از دوستان اُناث
می دونی میرزا همین چند وقت قبل یکی ازین نویسنده های اسم و رسم دار اومده بود شهر کتاب سر خیابونمون، جشن امضا کتاب جدیدش بود فقط برا افه اش رفتم کتابش رو گرفتم با امضاش و برگشتم خونه تا همین لحظه که دارم این کامنت رو برات مرقوم میکنم حتی یک سطر از کتابش رو نخوندم اما جات خالی دلت نخواد چندتا عکس خیلی دلبرانه از کتاب گرفتم و بح بح و چح چخ کردم و نویسنده مورد نظر رو تگ کردم... و چقدر دوستانم از کتابی که میخواندم مشعوف شدند... و چقدر من شبیه حسن هستم...
پاسخ:
سلام بی‌بی! چه خوش آمدی! 
یادته یه مطلبی داشتم درمورد م نوچهر احترامی و خواهرش و آثار اون مرحوم؟ تنها باری که از یکی خواستم برام امضا بزنه همون موقع بود که طرف زد تو ذوقم
حالا این کتاب جان شیفته واقعا وجود داره؟؟ اینطوری که شما گفتی می ترسم اینم همینطوری باشه :)) 
پاسخ:
:)) نه وجود داره . رو اسمش تو مطلبم کلیک کن
من یه شرایطی برام پیش بیاد هم حتی نمیتونم افه اش رو بیام، مردم هنرمندن :))

دیدگاهِ شما

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">